الشيخ علي المشكيني

27

تفسير روان (فارسى)

شفاعت نيست تا از من بلايى را دفع توانند كرد و نمىتوانند مرا نجات دهند . پس اگر من آن را كه قدرت بر نفع و ضرر ندارد پرستش نمايم و ستايش آن كه قادر است ترك كنم ، در آن صورت بىترديد در گمراهى آشكارى خواهم بود . ( آيه 25 ) ( إِنّى ءَامَنتُ بِرَبّكُمْ فَاسْمَعُونِ ) تفسير : چون از حبيب اين كلام شنيدند به قصد قتل او برخاستند ، و او توجّه به رسولان نمود گفت : حقّاً كه من به پروردگار شما ايمان آوردم ، پس اقرار مرا بشنويد و تحمّل شهادت كنيد تا فردا براى من شهادت دهيد . نزد بعضى از مفسّران خطاب به قوم كرد و گفت : من به پروردگار شما ايمان آوردم ، پس سخن مرا بشنويد و نصيحت مرا قبول كنيد . ايشان او را سنگ مىزدند و او مىگفت : « اللهم اهدِ قَومِى » . و در كشتن او اقوالى است از جمله اين كه : 1 - سنگسارش كردند . 2 - او را دار زدند . ( آيه 26 و 27 ) ( قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ يلَيْتَ قَوْمِى يَعْلَمُونَ * بِمَا غَفَرَ لِى رَبّى وَ جَعَلَنِى مِنَ الْمُكْرَمِينَ ) تفسير : هنگامى كه او را كشتند به او گفته شد ( فرشتگان به او گفتند ) : وارد بهشت برزخ شو . گفت : اى كاش قوم من مىدانستند كه پروردگار ، مرا آمرزيد و مرا از گراميان قرار داد ! و يا مىدانستند كه پروردگارم به وسيلهء چه چيزى ( ايمان و مجاهده ) مرا آمرزيد و از گراميان قرار داد . حاصل كلام آن كه كاش قوم من عالم بودند به اين ثواب جزيل و اعطاى جليل تا ايمان مىآوردند و مطيع مىشدند و به سبب آن به اين مرتبهء عظيمه نايل مىشدند .